تبليغاتX
روزهای زیبا
ای غائب از نظر به خدا می سپارمت....جانم بسوختی وبه جان می سپارمت

۲۹/فروردین /۱۳۸۷ آخرین مطلب را برای تو نوشتم و گفتم خداحافظ و شد

مرگ لحظه ها...

یک شب - دو شب - سه شب جایش را به هفته داد و شد سه هفته و در آخرین

 لحظات هفته سوم نشان دیگری به نام یه همدم شد کناره رو زندگی ام

اوایل بیرنگ بود و حرف هایش خنده آور

" مریم برای به دست آوردنت خیلی سختی کشیدم"

حرفی بود که هنوز نتوانستم بهفمم که چرا از دهان او بیرون آمد؟؟؟

و تو برای همیشه رفتی.... و او با آرامی و صبوری توانست کم کم خود را در خانه دلم

جای دهد و چه خوب جای داد....کم کم تو برایم واژه ای غریب به عنوان یه همکلاسی

 شدی و من او هر روز یکی تر چرا که اعتقادات رنگ و بوی تازه ای داشت دم از ریا

 نمیزد و دوستت دارم ها واقعی بود وعطر محبت داشت  و تو شدی یک سلول در

گذشته خاطرات ذهنم و من ناباورانه به امروز رسیدم و

 

امروز همین امروز خسته و نا امید گفتم چرا؟

گفتم خدایا من که او و مقصرانش را بخشیدم و تو را هدیه دادم به دوستارانت و

مقصران جدایمان پس چرا زندگی من اینگونه شد؟

و چرا قصه من شد یه قصه تکراری برای نوجوانان تازه در آغاز راه....

که ناگاه صدایی در گوشم زنگ زد و کفت  تو به او تهمت زدی....

آری من در دلم به تو تهمت زدم و گفتم تو نمی خواهی اگر بخواهی میتوانی همه را

راضی کنی .و خدای مهربانت چه زیبا از من انتقام حرفم را گرفت و من را درست در

شرایط آن روز های تو قرار داد و حال می فهمم تو چه کشیدی و در آخر از سر ناچاری گفتی خداحافظ ...

 

یادمه گفتی چه قدر بگم انشااله درست میشه....و این درست شده حرف امروز من...

از من بگذر...

من نمیتوانم جای دیگری از تو حلالیت بخواهم مگر در این دنیای مجازی که نه از آن

آدرسی داری و نشانی ولی اگر روزی به دلت افتاد و خدا خواست و گذرت به اینجا

افتاد...تنها حلالم کن و دعا کن زندگی جدید من پای بگیرد و رنگ خوشبختی در آن

جای بگیرد

 

ای آخرین التماس است از تو برای آرامش من

 

و روزهای زیبا هدیه ای باشد برای تو و به امید انکه هر روزت سبز باشد و شاد و زیبا و پر از خوشبختی

 

 

یا حق

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 11:47  توسط مریم | 

سلام خدای برزگ مواظب مهمان جدیدت باش...

مریض من مرد....

آری مریض من دیشب از میان ما برای همیشه رفت ..تخت، بیمارستان،..

جواب نداد..دعا های شبانه نذر نیاز جواب نداد و دیشب گفت خدا حافظ...

حالا من برای او میگویم ای غایب از نظر برای همیشه به خدا میسپارمت....

 

 

 

 

این هم آپ اخر من ...چون من دیگر روز زیبایی ندارم که به امید آن باشم

مهربانم برای همیشه خدا حافظ....

 

 

 

بدون امید به روز های زیبا

مریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 18:10  توسط مریم | 
                                    به نام خدای جهانیان

 

 

اتاق سبز:

 

درست یک سال پیش در همین لحظات حال خوبی نداشتم...مشغول یک عمل جراحی بودم که هیچ امیدی به زنده ماندن مریضم نداشتم ...دروغ نیست اگر بگویم خود مریضم به جای آنکه با من همکاری کند تنها یک امید داشت...جدای از زندگی و مرگ!!!

ولی من یکه وتنها ساعت 3 صبح شروع به کار کردم با چشمان خواب آلود و اشک بار ...چرا که عملی که هیچ امیدی به آن نداشتم برای بهترین فرد زندگی ام بود که زیر دست من بود..

و من شروع به کار کردم...مردم شهر خواب بودند...خودش را نمیدانم ولی اگر هم بیدار بودپاسخی به  حرکات من نمیداد..

1...2...3... لحظات به سرعت گذشت و من خواسته نا خواسته بر سر عمل اشک ریختم و بالاخره عمل تمام شد و من به سرعت به خواب رفتم...

منتظر واکنش بودم...باید به هوش میامد و به هوش آمد...

یک روز به واکنشات و حرکات من پاسخ منفی میداد و من نا امید از بودنم و روز دگر با تنها و کوچکترین واکنش مثبتی من را به اوج میبرد و در رویا غرق میکرد...

روز های شادی ام از یاد میبردم که عمل جراحی او را تا به الان زنده نگه داشته و در روز های غم دوباره و صد باره به حتی کوچکترین عملی رضایت میدادم و او را دوباره همراه خود در اتاق سبز رنگ میکردم...

و من منتظر 2 چیز بودم یا مرگ و یا زندگی..برای او  دگر پزشکان میگفتند دست از تلاش بردار یا میماند و یا میرود به انتظار میانه نمان ولی من به همین هم راضی بودم چرا که دوستش داشتم و دارم...

زمانم گذشت 365 روز که لحظات غمش هر لحظه 365 سال گذشت و ساعات خوشم که هر دقیقیه آن به سرعت 365 سال نوری رد میشد

یک سال گذشت ...مریض من با شرایطی که گفتم هنوز هم زنده است گاهی در بخش مراقبت ویژه و گاهی در لیست انتظار!!!و من هنوز منتظرم....

آری من پزشک نیستم عاشقی هستم که مریضم معشوقیست که دم از بی خیالی میزند و عمل جراحی من تنها دعاهایست که لحظه سال تحویل از خدای بزرگ در خواست میکردم...و گه گداری او را همراه خود به اتاق سبز رنگ نیایش با خدا میبردم و گه گاه هنوزم  میبرم

من انسان خوبی نیستم چرا که تنها در لحظات غم به یاد خدایم و دعا و اتاق سبز میافتم می افتم ولی خدایم آن قدر بزرگ است که همیشه کمکم میکند و همیشه دستم را میگیرد...و نمیگذارد دلم بگیرد

وامشب شب سال نو 87 میباشد ولی دل من گرفته شما برای بهبود مریضم دعا کنیید و از خدا برایم آرامش بخواهید

برای او برای من ...برای همه عاشقان و حتی خود اگر عاشقیت

 

خدایا تورا به نام پاک محرابت قسم

خدایا تورا به یاد شهدایت قسم

دستم را بگیر نگذار بلغزم...نگذار از دستانم همچون ماهی لیز بخورد و به تور ماهیگیران جوان اسیر شود

یارب

تو کمک کن

کمکم کن که امسال به مراد دلم برسم بگذار او برگردد نه من به سراغش بروم بی بهانه همه چیز را به دست فراموشی نده

خدایا

خدایم

من تنها و گنه کارم ...تو بزرگی و مهربان

یک خواهش یه در خواست یک التماس...

....به تو نیاز دارم ...

نگذار برود بگذار سال 87 برایم سالی پر از شادی با اوباشد..و ما برای هم بشویم

خدایا من منتظرم

انتظارم را طولانی نکن!!!

 

 

 

 

به امید سالی پر از شادی برای تو –من و همه مردم ایران زمین

یا حق

مریم

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 0:3  توسط مریم | 
 

یا مقلب القلوب والابصار

با آرزوی:

            تنی سالم و دلی شاد و جانی آزاد

                             برای همه دوستانی که درسال گذشته را

                                                 در پرتوی محبتشان پشت سر نهادیم.

 

                                               سال نو مبارک

 

به امید بهاری زیباـ مریم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 15:54  توسط مریم | 
 

به نام تو...

 

آدمها عاشق بازی هستند ....

                مهم بازی نیست...

                                   دست خودمان است که

                                                    اسباب بازی آنها باشیم یا هم بازی آنها

 

                                  و

      و تو خداحافظی و شکست عاشقانه

 

                                                       هر کدوم کمتر حرف بزنن .....عاشق ترن!!!!!

 

 

 

یا حق

به امید روزهای زیباـمریم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 23:31  توسط مریم | 

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله

 

وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بقیتُ وَ

 

بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی لِزیارَتِکُم

 

اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلی عَلی بنِ الحُسَین وَعَلی اَصحابِ الحُسَین

 

 

یا حق!!!

 

  • به امید روزهای زیباـمریم
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 0:19  توسط مریم | 
به نام حق:

سلام دوستان....

روز های زیبا هم یک ساله شد ...چه سالی!!!پر درد و غم اگر خدا و اهل بیت

نبودن که..تا حالا مرده بودم...یا امام حسین کمکم کن....

فکر نمیکردم اینقدر زود یک سال بگذرد...

دلم نمیخواست اینگونه با دلی پر از غم  یک سال از تنهای ام را بر صفحه بی

رنگ واژه های الکتریکی بنویسم تا شما عزیزان بهترین نظرات را برایم به

ارمغانی از گل های مریم بگذارید..نمیدونم کی و کجا ولی من به امید همان

روز زیبا دخیل عشق بر در میخانه قلبم میبندم...

دوستانم مرا دعا کنید و از همراهیتان نیز سپاسگذارم...

 

 

یا حق

 

به امید روزهای زیباتر

مریم 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 12:2  توسط مریم | 

به نام خدای دل تنگی من:

 

به نامت سلام:

خدایا...من به کی بدی کردم؟

من که سعی کردم خوب باشم ...نمیگم دل کسی رو نشکوندم ولی ....ولی سعی کردم خوب تر باشم...خوب به من هم حق بده ..دلم براش تنگ شده...  چه قدر انتظار بکشم آخر سر هم بگم "قسمت هم نبودیم" خستم...  شد یک سال و من بلاتکلیفم...  خدایا این رسمش نیست که بنده خوب تو دل منو بشکونه... 

با سکوتش...

با سکوتش....

با سکوتش...

میخواهم فریاد بزنم...خدایا خسته شدم...

خدایا اونو از من نگیر

یه التماس دیگه...برام نگهش دار..

تنها یه خواهش..یه درخواست....یه التماش خدایا کمکم کن ...  به من آرامش بده...  طاقت ندارم..دلم براش تنگ شده...

یا حق

به امید اون روز زیبا-مریم

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 0:26  توسط مریم | 

 

 

 

خدایا ترا شکر!!!!

خدایا ترا به اندازه تمام قطرات بارانت شکر!!!!

خدایا ترا به اندازه نعمت های بیکرانت شکر!!!

خدایا به صداقت وعده هایت شکر!!!

 

 

آری یک ماهی که من منتظرش بودم نیز تمام شد …نمیدانم آزمایشت چه بود ولی هر چه بود که به راستی ورق برگشت…

تنها یک خواهش،،،درخواست ،،، التماس…..

 

 

خدایا

   خدایا

       خدایا

نگذار ترسم پیروز شود

 

 

 

خدایا دستم را بگیر

      خدایا دستش را بگیر

              خدایا دستمان رابگیر

 

 

 

       یا حق

به امید روزهای زیبا_مریم

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت 22:41  توسط مریم | 

 

 

به نام خدایی که دستم را میگیرد!!!

 

 

عاشقی را فریاد زدم در کوچه دلتنگی اما دریغ و افسوس  که در این تنهایی سوختم و سوختم و حال که جز خاکستر ی از من سوخته چیزی باقی نمانده...میخواهم با دعا از خدا بخواهم که تو بر گردی ////

آیا بر میگردی؟؟

آیا بر میگردد؟؟؟

خدا یا این روز ها آنقدر به در گاهت با اشک در زدم که دگر نمیدانم که جایی برای گشایش از کار من وجود دارد یا من ساده دل تنها باید نگاهم به امید دستان خالی  او باشد...

خدا نگذار به مرز دیوانگی برسم...

میترسم نگذار ترس تمام خانه دلم را پر کند و من هر روز بیشتر ازروز پیش در پیله تنهاییم فرو روم

 

خدایا

خدایا میترسم دعاهایم را اجابت نکنی و من حاجت نگیرم

خدایا من را به روز خوبی که به من وعده دادی نزدیک کن و بگذار از این آزمایش سر بلند بیرون بیایم...

خدایا کمکم کن!!!!

 

 

 

 

یا حق

به امید روزهای زیبا

مریم

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 0:22  توسط مریم | 

 

ََََ <<شهرِ الرمضان الذََّی انزلت فیه القُرآن>>

 

دوباره شهر رمضان....

دوباره ماه برکت از رمضان.....

 

 

امسال دومین باریست که عاشق رمضانم حسی متفاوت با سال های دگر ...

که این را مدیون تو هستم و تا ابد مدیونت خواهم ماند!!!!

 

 

خدا یا پرور دگارابه من کمک کن...

به ما کمک کن ...

شاید شب های پر برکت ۱۹/۲۱/۲۳ بود که او را نگه داشت ِخدیا امسال داشتنش

را رسمی و قطعی کن....

 

من امید به روزهای پر برکت تو دارم به هر دوی ما و همه مردم این

بلاد....آرامش عنایت کن و به ما کمک کن....

 

به انتظار ماه زیبایت دوان دوان پرواز میکنیم تا به رمضان پر برکت

برسیم!!!!رمضان مبارک

 

یاحق!!!!!

 

 

یا علی یا عظیم یا غفور یا رحیم انت الرب

العظیم الذی لیس کمثله شی و هو السمیع

البصیر و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته

و فضلته علی الشهور و هو الشهر الذی فرضت

صیامه علی و هو شهر الرمضان الذی انزلت

فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و

الفرقان وجعللت فیه لیله القدر وجهلتها

خیرا من الف الشهر فیاذ المن ولا یمن علیک

من علی بفکاک رقبتی من النار فیمن تمن

علیه و ادخلنی الجنه برحمتک یا ارحم

الراحمین

 

به امید ماه رمضان ـ مریم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 17:57  توسط مریم | 
 

 

        لعنت به هر چی که اسمش میتونه یه روز زیبا باشه!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 13:28  توسط مریم | 

به نامت ...قسم...

 

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک میکنم....

 

توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم.....

 

 

 

 

یه قصه از یه راه دور ...

فقط بیا..

 

 

یه عاشق دل شکسته داره به تو فکر میکنه...

فقط بیا...

من عشقت رو به تموم دنیا نمیدم..

فقط بیا...

لرزش دلم تنها با دیدنت معنا پیدا میکنه

فقط بیا...

دلم منتظره دیداره توئه

فقط بیا...

 

 

من دلگیر تر از آنی هستم که بخواهم از دلتنگی هایم بگویم...

ولی خدایا باز هم ترا سپاس ...

باز هم ترا شکر..

من اگر به او امید ندارم ولی به تو ایمان دارم ای خدای بیکران

 

 

یا حق

به امید روز های زیبا_مریم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 0:2  توسط مریم | 
 

به نام حق

 

سلام...

بچه ها ۱ شنبه روز تولدمه...

بزرگترین کادو برایم دعا های خیرتان است فراموشم نکنید

 

یا حق

به امید روز های زیباـمریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 18:6  توسط مریم | 

به نام تو ای یگانه:

 

 

 

خواستم پایم را درون فصل عاشقی بگذارم تا در سرما و گرما از اعتدلال

 

عشق در امان باشم،

 

اما افسوس،...

 

چرا که سرمای زمستان،قلبم را به قالب یخی تبدیل ساخت که رگ

 

برگهای بهاری آن را تکه تکه کردند و گرمای سوزان تابستانی،تکه قالب

 

های یخی قلبم را ذوب کردند تا در پاییزقطرات آب شده قلبم،همراه با برگ

 

های خرد شده،از زیر پای عاشقان به جوی آبی رفت و دقایقی بعد هیچ

 

اثری از فصل عاشقی گمگشته ام نبود....

 

 

 

 

دریغ و صد افسوس

 

 

 

یا حق

 

به امید روزهای زیبا_مریم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 23:42  توسط مریم | 
 

به نامت سلام..

سلام ...

دیر اومدم ولی باز اومدم..

این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ...خیلی...یه کم حتی از تنهایی میترسم....

ولی چاره ای نیست...

 

تولد دخت نبی اکرم *حضرت زهرا(س)*به همه مادران و زنان این مرز و بوم واز همه مهمتر مامان گلم تبریک میگویم....و باز هم به آن بانوی سفید پوش می گویم...

 

**یا زهرا کمکم کن**

 

 

یا حق

به امید روزهای زیبا ـ مریم

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 1:0  توسط مریم | 
 

 

به نام حق:

بهترین مترجم کسیست که بتواند سکوت دیگران را ترجمه کند!!!

 

یا حق

به امید روزهای زیبا-مریم

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 1:13  توسط مریم | 

 

به نام تو....

 

بتو می اندیشم

نه به ابر, نه به آب

نه به این آبی آرام بلند

نه به این آتش طوفنده که لغزیده به جام

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها هنگام سحر

من به این جمله , نمی اندیشم

من مناجات درختان را,هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را سینهء کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پایندهء هستی را,در گندم زار

همه را میبینم,همه را میشنوم

من به این جمله, نمی اندیشم

*

بتو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها بتو می اندیشم

من بهر حال که باشم

بتو می اندیشم

تو بمان با من, تنها تو بمان

تو بیا با من, تنها تو بیا

جای مهتاب بتاریکی شبها

تو بتاب, من فدای تو

بجای همه گلها,تو بخند

اینک این من

که بپای تو در افتادم باز

ریسمانی تو کن از موی دراز

تو بگیر, تو ببند, تو بخواه

پاسخ  چلچله ها را,تو بگو

قصهء ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من,تنها تو بمان

در دل سا غر هستی تو بجوش

من همین, یک نفس ا ز

جرعهء جانم باقیست

آخرین جرعهء این جام تهی را

تو بنوش

 

یا حق

به امید روزهای زیبا-مریم

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 2:50  توسط مریم | 

 

 

 

 

            به نام خدای که همیشه ساکت است ونظاره گر!!!!                 

 

 

بعد از مدتها دوباره دیدمش...کنارش بودم...وکنارش بودم و مجذوب چشمهایش....

 

بعد از یک سکوت طولانی گفت: چرا ساکتی؟؟/

 

گفتم: وقتی در بهترین لحظاتم زبانم با حرف های نسنجیده خود بهترینم را

 

به بد ترین دقایق تبدیل میسازد ترجیح میدهم تنها نگاهت کنم چرا که

 

چشمانم نسنجیده حرفی رابه چرخش سیاه مردمک چشمانت مهمان

 

نمیکنند و دقایقمم را به زیباترین ثانیه ها تبدیل میکنند....

 

 

 

و او تنها من را نگاه کرد....

 

و من فهمیدم چرا او همیشه ساکت و بو د و من همیشه در تلاطم و

 

صحبت و شاکی از سکوت او....

 

 

چرا که همیشه عاشقترین ساکت ترین است

 

 

 

یا حق

 

به امید روزهای زیبا:مریم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 0:10  توسط مریم | 

به نام خدای متعال:

 

 

بهترین لباسم را به تن کردم...و گونه هایم را سرخ ساختم...عطری از  

 

گل شب بو به تنم زدم و عزمم را جزم کردم و به راه افتادم....راه کمی

 

نبود پر خطر بود و پر پیچ ولی عزمم برای رسیدن به منزل دوست

 

حتمی بود....و من باید به منزل میریسیدم...

 

شعله ای کمرنگی را از دور میدیدم با انکه خسته بودم ولی خوشحال بودم

 

چرا که من بالاخره به منزل رسیدم و خانه دلت را پیدا کرده بودم...مابقی

 

راه را دوان دوان به سوی قلبت پرواز کردم تا به در ورودی قلبت

 

رسیدم...وااااااای خدای من تنها زینت آن قفلی است که به حلقه در آویخته

 

شده؟/خداااایا من چه کنم؟؟/

 

به اطراف خانه قلبت نگاهی انداختم ...خوشحال شدم با آنکه درهای

 

اطراف فرعی بود ولیباز هم در بود واجازه ورود به خانه قلب

 

تو میتوانستم به داخل خانه راه پیدا کنم ولی افسوس و صد افسوس که هر

 

دو در مانند در اصلی قفل بود و تنها کلید آن شاه

 

کلیدی بود که من نمیدانم در دستان چه کسی جای داشت...

 

اما من باز هم ناامید نشدم گفتم پنجره...شاید بتوانم از درون پنجره قلبت

 

نگاهی به خانه قلب مهربانت بیاندازم ولی باز هم در چند ثانیه امیدم نا

 

امید شد چرا که تو به جای شیشه از آهن برای پنجره خانه قلبت استفاده

 

کرده بودی....

 

خسته و نا امید ایستادم تا بلکه  از بیرون بتوانم  منظره زیبای خانه ات را

 

ببینم ولی تو این را نیز صلاح ندانستی و سپاهی از سنگدلان رابا تابلویی

 

بر دست  به سویم فرستادی که رویش نوشته بود *نگاه بر خانه قلب

 

دیگران ممنوع*

 

و من خواستم بروم ....کوله بارم را بر روی زمین میکشانیدم و داشتم از

 

خانه ات دور میشدم که صدای سربازان را از فاصله دور شنیدم که برای

 

فرماندهشان احترام میگذاشتند....من به پشت درختی رفتم و منتظر شدم تا

 

با فرمانده سپاه قلبت صحبت کنم که نا گاه دیدم فرمانده آرام به روی زمین

 

نشست اشک ریخت واشک ریخت وقتی آرام شد و گفت ....نمیخواستم

 

برود ولی این به صلاحش بود هر چند که این خانه دگر هیچ گاه مهمان

 

ندارد

 

کمی دقت کردم...باور نمیکردم...فرمانده سپاه سنگدلان تو بودی....

 

 

 

 

به امید روزهای زیباـمریم

 

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 22:16  توسط مریم | 
 

 

يه شب... يه دل تنگ... يه ياد كهنه... يه يار قديمي...

ديشب وقتي كه صداتُ پس از ماهها از پشت سيمهاي تلفن شنيدم به سختي تونستم تشخيص بدم كه خودتي...

داره باورم ميشه كه از يادم ميري بيرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدي... و چه قدر غريبه... همون غريبه آشناي من كه يه روزي از 100 فرسخي مي شناختمت... اما حالا صداتم با من بيگانه است...

ديشب وقتي چشمهام رو روي هم گذاشتم تصوير تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نميديدم...

ديشب دلم برات تنگ شده بود... دلم هميشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتي وقتي كه كنارم بودي و دستات تو دستم بود....

هميشه ازم دور بودي.... هميشه....

ديشب گوشه چشمام به يادت تر شد....

ديشب دلم يه سوزش عجيبي داشت...

ديشب دلم هوات كرده بود....

ديشب...

اما تو نبودي.... تو كنارم نبودي... حتي توي خيالم هم درست نمي ديدمت..

ديشب شب بدي بود...

واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل يه فيلم... خيلي سريع... بعضي جاهاش هم stop مي كردم و به چشمات خيره مي شدم...( آخ كه چه قدر دلم هواي چشمات كرده )

اما بالاخره تموم شد...وقتي خوب به همشون فكر كردم.... يه تصميم جديد گرفتم...

يه قلم... يه كاغذ... يه جفت چشم باروني... و يه پنجرة بارون خورده...

نوشتم... نوشتم... از تو ... از يادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگي هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اينكه.....



هنوزم دوست دارم اي عشق ديرينة من



يه پاكت نامه... يه عكس يادگاري... يه دل شكسته... يه دست لباس...

راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسيدم... يه گوشه خالي... كنار يه قبرستون ... يه قبر خالي... بي نام و نشون...نامه ات بوسيدم و گذاشتم تو قبر خالي... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ريختم... خاك ... خاك... خاك

يه قبر... يه شمع... يه شاخه گل... يه دل تنگ...

حالا ديگه جات مشخصِ ... حالا ديگه لازم نيست دنبالت بگردم... از اين به بعد ميام اين جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بيام پيشت ميام اينجا... ديگه لازم نيست تو خيابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... ديگه منتظر برگشتنت نمي مونم... ديگه منتظر تلفنت نيستم... آخه ديگه مطمئنم كه تو مردي و جات هم گوشه يه قبرستون بي نام و نشونه...

 

 

به یاد عمه معصوم....

اخ که چه قدر دلم تنگه برات زود رفتی نموندی تا محمد منو بینی و تحسینم کنی برای انتخابم که محمد من ادم مومنی....

حیف که نیستی....

 

تو دیگه بر نمیگردی اینو من خوب میدونم...

 

دلم تنگه برای نگاهت....

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 0:54  توسط مریم | 

 

 

به نام خدای لحظه ها:

 

 

آمدی....

آمدی با یک سبد از گل های همیشه عاشق...تو  آمدی

و این بار بدون شک و دو دلی....

و این بار برای من و تنها برای من آمدی....

و چه خوش آمدی...

 

آرام در آغوشت جای گرفتم...گرم است و شیرین

 

تو این بار برای همیشه آمدی....

 

و خدایا سپاسگدارم برای همیشه بودنش در کنارم چرا که این بار دیگر ترس در چشمانم رخنه نکرده است و او نیز از آیندهمان وحشت ندارد ....

وما بالاخره  به آشیانه عشقمان رسیدیم.....

 

 

و ناگاه با صدای زنگ تلفن از جای میپرم....

مرمری است و نه مرمری قصه ها بلکه همان مرمری وبلاگ..... و معترض از انتظار برای تماس....

آری باز هم در رویا بودم...

رویای با او بودن

ولی :

باز هم خدایا از تو سپاسگذارم

 

 

 

یا حق

به امید روز های زیبا-مریم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 1:7  توسط مریم | 

 

 

به نام خدا.....

 

 

 

دوباره شب وسیاهی جایشان را به سفیدی و روشنی صبح میدهند ،پس صبر کن....

 

سلام دوستان بهاریم ....سلامی به بزرگی یک نگاه  منتظر....

سلامی به بزرگی به دیدار .....

 

 

تو امید انتظاری تو دلها نا امید.....

 

و من منتظر ادای نذر های گوناگون

 

 

تو خود عشقی میدونم، ناجی فاصله هایی...

 

و من معشوقی بی صبرم و منتظر این ناجی

 

 

عمری دلم گرفته،گله دارم از جدایی

 

غائب همیشه حاضر تو کجایی ؟ تو کجایی؟

 

 

تو کنارمی ،تو اینجایی کافیست دستهایم را رو به آسمان بگیرم و از خدای مهربون بخواهمت .و از خودت بخواهم که کمکم کنی.....

 

 

 

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو.....

 

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو....

 

 

اولین باره که از تو حرف به ریشه تحریر آوردم ....

 

 

میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها....

 

کاش میشد با یه اشاره تو آزاد میشدم.....

 

 

با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن...

کجایی؟؟؟؟تو کجایی؟؟

 

 

میدونم ...میدونم ..

میدونم که

 

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

 

 

رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش  

 

 

 

 

           پس ناجی جمعه های غریب ....       

 

 یا مهدی موعود...  

 

توکل به تو و خدای بزرگ برای روز وصال......

 

 

 

 

یا حق

 

 

به امید روزهای زیبا_مریم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 19:12  توسط مریم | 

 

به نام خدای رضا....

 

 

 

دوستان گلم سلام....

 

زائر امام رضا (ع) هستم و دعا گوی تمام شما دوستان خوبم

 

برای من هم دعا کنید که امام هشتم امام رضا (ع) حاجت مرا بدهد و زیارت بعدی با محبوبم باشد برایم دعا کنید

 

 

میشه وقتی برگشتم خوشحال باشم؟؟/

 

دلم گرفته....

 

چند روزه دلم گرفته حتی نمیتونم خدا حافظی کنم..

 

کاش خودش زنگ بزنه ای کاش

 

امام رضا کمکم کن...نیاز دارم

 

 

 

به امید زیارت با محبوبم.....

 

 

 

یا حق و یا ضامن آهو

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 1:16  توسط مریم | 

 

 

یا مقلب القلوب والابصار٬یا مدبر اللیل والنهار

یا محول الحول والاحوال٬حول حالنا الی احسن الحال

 

 

سر سبز ترین بهار تو باد

آواز خوش هزار تقدیم تو باد

گویند لحظه ایست روییدن عشق

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

 

      

  دوستان خوبم:

بهار جشن حیات است و نوروز نامدار صولت شکن برف و سرما...

نوروز پیروز را به شما دوستان خوبم تبریک گفته و امید وارم درخت دوستی تان چتر شکوفه

بر سر زند و زندگانی به کامتان همیشه شیرین باشد.!

 

بر آمد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز وهمه روز          

 

 

یا حق

  به امید روزهای زیبا در سال ۱۳۸۶

مریم ـ جمالی    29/اسفند/1385  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 14:48  توسط مریم | 

 

 

 

به نامت ای ستار!!!!

 

 

 

 

 

باسه تموم عمر پیشم بمون

من تو رو هر روز می خوام حتی نه یه روز در میون

 

 

باسه رگ بار،باسه بارون چتر دستاتو میخوام

باسه برف زمستون تب حرفهاتو میخوام

 

باسه تموم عمر پیشم بمون

من تو رو هر روز می خوام حتی نه یه روز در میون

 

باسه وحشت از سیاهی برق چشماتو میخوام

باسه ثبت بیگناهی حرف لبهاتو میخوام

 

باسه تموم عمر پیشم بمون

من تو رو هر روز می خوام حتی نه یه روز در میون

 

چی میخوای؟صدای التماسمو

که عاجزانه میگه پیش من بمون

 

چی میخوای شکستن غرورمو

شاید بشی هم آشیون

 

باشه میگم با التماس

هر روز نه یک روز در میون

 

باسه تموم عمر پیشم بمون

من تو رو هر روز می خوام حتی نه یه روز در میون

 

گل یخ اگه بی همزبون نبود

به خدا یخ نمیزد

 

آدم خوب که یه عمر بد نمیشد

سری به دوزخ نمیزد

 

اگه عشق سری میزد به آدمها

کسی سیاه بخت نمیشد ،زندگی سخت نمیشد

 

باسه تموم عمر پیشم بمون

من تو رو هر روز می خوام حتی نه یه روز در میون

 

باسه تموم عمر پیشم بمون

من تو رو هر روز می خوام حتی نه یه روز در میون

 

 

 

یا حق

به امید روزهای زیبا ـ مریم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 0:17  توسط مریم | 

 

به نام خدای امام حسین(ع)

 

 

یا امام حسین من از تو سپاس گذارم :

 

آری یا امام حسین در اربعینت مرا به خواسته ام رساندی و 18 اسفند دیگری را برایم به خاطره سپردی...

 

باز هم کمکم کن

 

من باز هم به تو محتاجم

 

 

 

یا حق

 

به امید روزهایی مثل 18 اسفند زیبا-مریم

 

 

.

+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 14:6  توسط مریم | 
 

 

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله

 

وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بقیتُ وَ

 

بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی لِزیارَتِکُم

 

اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلی عَلی بنِ الحُسَین وَعَلی اَصحابِ الحُسَین

 

یا امام حسین...

 

 

من منتظر اربعین تو هستم

 

 

کمکم کن!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 1:29  توسط مریم | 
 

 

خدایم:به نامت سلام:

سلام:

من باز هم به بزرگی تو پی بردم....

من برای روزهای زیبایت سپاس گذارم!!!!

خدایم چه قدر تو بزرگی و من چه قدر کوچک و بی فکر....

خدا یا آرام میخندم تا غم صدای خنده ام را نشنود ٬کمکم کن!!!

خدایم من برای ۱۸ اسفند به تو نیاز دارم کمکم کن تا پر خاطره باشد

آری خدایم من...من..من

به تو نیاز دارم:

       کمکم کن

میدانم تنهایم نمیگذاری ولی من بنده بی صبری هستم پس :    

 

کمکم کن

 

 

 

یا حق

به امید روزهای زیباـمریم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 22:50  توسط مریم | 

 

 

به نام ناجی عشق!!!

 

میخواهم پرواز کنم به سویت

دریابم.....

 

من پروازی به مقصد عشق میخواهم

دریابم...

 

من عشقی به گرمی پناه مادر میخواهم

دریابم...

 

من....

من...

من مادری چون تو میخواهم

 

 

میدانم مادرم همیشه من را در میابی...در آغوش گرم

 

عشقت

 

 

همیشه دوستت دارم

یا حق

 

به امید روزهای زیبا_مریم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 6:6  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام من مریم هستم چند بهاری از این زندگی را گذرانده ام.... و میخواهم از آغاز عشقی بگم که امید وارم به روزهای زیبا نزدیک شود وامیدوارم.....

نوشته های پیشین
دی 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
مرمری
سفر كردم كه از يادم بري ديدم نميشه!!!!
بیتا
مرد تنها
کلبه مشکی پوش
نیلوفر سپید
دلربا(مجتبی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

html